ابراهيم عاملي ( موثق )
364
تفسير عاملي ( فارسي )
او توضيح خواست او جواب داد : كسى كارى بد مىكند شخصى براى خدا او را نهى از منكر مىكند او از اين پند غضبناك مىشود و چون خلاف شأن و اعتبار خود مىپندارد او را دشنام ميدهد و دشمنى مىكند و ممكن است كار بجنگ و كشتار برسد پس يكى از غرور و خودپرستى اقدام بگفتار زشت و گناه مىكند و ديگر جان خود را بخطر ميندازد براى جلوگيرى از گناه و معصيت خدا و در نتيجه ميان اين دو ، جنگ بر پا مىشود . سخن ما : آيت اوّل « وَمِنَ النَّاسِ ) * الخ » يادآورى بمردم است بوسيلهى خطاب به پيغمبر كه خوى نفاق و چاپلوسى مردمان منافق ، بشيرينى گفتار و زبان نرم وسيلهى اغفال و غرور نشود كه ممكن است اين گونه مردم دشمنىشان بيش از دگران باشد . 2 - جملهى « أَخَذَتْه الْعِزَّةُ ) * الخ » بآيت 205 دنبالهى معرّفى منافق ، يك غريزهى زشت او را نشان مىدهد كه اگر اين گونه مردم را نصيحت كنند نتيجهى آن منفى است و بجاى اصلاح و خوددارى از كار زشت خوى غرورش تحريك مىشود و بيشتر در بد كارى مىكوشد چنان كه با وارسى بخوى پارهاى مردم به خوبى اين خاصيّت نمودار است . باندك چيزى كه او ناپسند پنداشته اگرچه درست نبوده و اصلى نداشته است خوى بد او مىجنبد و از هيچ دشنام و تهمت و كينهتوزى خوددارى ندارد . 3 - آيت 206 « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي ) * الخ » دستهى ديگرى را كه بر خلاف اين گونه اشخاص هستند معرّفى مىكند كه در زندگانى از همه چيز خود مىگذرند در برابر حقّ و حقيقت كه رضاى خدا و مصلحت انسانيّت باشد چه در مصالح نفسانى مانند وظايف شخصى و چه در خير و صلاح اجتماعى مانند حفظ حقوق 4 - شايد جملهى « رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » براى روشن كردن مردم باشد كه انسان بايد با گذشت باشد و اگرچه بوسيلهى جان باشد تا بندهى مؤمن شمرده شود و مشمول رأفت و مهر خدا باشد چون رأفت خدا نسبت بفرد ، سلامتى وجدان است و آرامش دل و نسبت به اجتماع يگانگى و همكارى مردم است با يكديگر پس انسان كه براى خير و مصلحت استقامت داشت و از خواستههاى نفسانى صرف نظر كرد البتّه رأفت خدا براى او است كه با آرامش وجدان است و هيچكس به ديگرى بدبين و بددل نخواهد بود و افسوس خوشى و بهرهمندى